تبلیغات
Online User
___ گلزار عشق

___ گلزار عشق
العجل یا حجة الله العجل بقیة الله
قالب وبلاگ
کسی پرسید؛ آیا کره زمین در یک تخم مرغ جا می شود؟

یکی پاسخ داد: معلوم است که نه. عقلت کجا رفته؟

دیگری گفت: این که چیزی نیست. اگر خدا بخواهد،
آسمان و زمین را در کوچکتر از تخم مرغ هم جا می دهد.

کسی پرسید؛ یکی مساوی چند تاست؟

یکی پاسخ داد: معلوم است. یکی مساوی یک تاست.

دیگری گفت: اگر خدا بخواهد، یکی مساوی صد تاست،

یکی مساوی هفتصد تاست، بیش از این حرف هاست.

  



این پاداش خدا برای خوب هاست.

بعضی خوشه ها ر شد می کنند، قد می کشند امّا گندم نمی دهند.

اگر به آنها بگویی؛ چرا گندم نمی دهید؟ می گویند؛

گندم ندادن بهتر است یا گندم سیاه و پوسیده دادن؟

راست می گویند. آدم وقتی گندم دادن بعضی خوشه ها را می بیند، می گوید؛ صد رحمت به گندم ندادن!

اگر گندم دادن به این است که نتیجه زحمات شبانه روزی کشاورز، سیاه و پوسیده و خاکستر شود، همان بهتر که دانه ای روییده نشود.

امّا همه خوشه ها که اینگونه نیستند.

واِلا همه تا حالا از گرسنگی مرده بودند.

وقتی خدا می خواهد؛ دانه های بد، هیچ دانه ای نمی رویانند. اصلاً خودشان هم نمی مانند. امّا دانه های خوب، هفتصد دانه – حتی بیشتر از آن – می رویانند.[۱]

خدا خوبی ها را برای خوب ها می خواهد.

«پدر و مادرم، پدر و مادر خیلی خوبی بودند. مادرم یک خانم بسیار فهمیده، باسواد، کتابخوان، دارای ذوق شعری و هنری و حافظ شناس [بود.] البته حافظ شناس که می گویم، نه به معنای علمی و این ها، [بلکه] به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ [است].

[او] با قرآن کاملا آشنا بود و صدای خوشی هم داشت… – غرض – خانمی بود خیلی مهربان، خیلی فهمیده.

پدرم عالم دینی و ملّای بزرگی بود.»[۲]


حاج سید جواد خامنه ای، روحانی بود. نه تنها خود، بلکه اجدادش نیز – همه – عالم و روحانی بودند. خانواده همسرش نیز اینگومه بودند. آن ها در تبریز زندگی می کردند.

«ما اصلاً تبریزی هستیم. یعنی پدرم اهل تبریز و خامنه است. مادرم فارس زبان بود و ما به این ترتیب از بچگیم هم با زبان فارسی، هم با زبان ترکی آشنا شدیم.»[۳]

خوب ها در به در جویای خوبی اند. هم جویای کار خوب، هم جویای جای خوب. و چه جایی خوب تر از شهر شهادتِ امام خوبان؛ علی بن موسی الرضا (علیه السلام). حاج سید جواد از تبریز به مشهد مقدس نثل مکان کرد تا غرق در خوبی ها شود. خدا نیز یک هدیه خوب به او و همسرش عطا کرد. هدیه ای که آنها را خیلی خوشحال کرد. آنها دوست داشتند یک جوری از خدا تشکر کنند. لذا یک اسم خوب برای هدیه خوب خدا انتخاب کردند. اسمی که خدا آن را خیلی دوست داشت؛ “علی”!

سید علی همزمان با بیست و هشتم صفر (۱۳۱۸ شمسی) در مشهد مقدس یه دنیا آمد. او دومین فرزند خانواده بود.

«ما هشت خواهر و برادر بودیم از دو مادر. یعنی پدرم از یک خانم سه فرزند داشت که هرسه هم دختر بودند. بعد آن خانم فوت کرده بودند و [پدرم] با خانم دیگری ازدواج کرده بودند. ما – بچه های این خانم دوم – پنج نفر بودیم؛ چهار برادر و یک خواهر. در این پنج نفر من دومی بودم. البته در این بین دو بچه هم از بین رفته بودند. با آن حساب من چهارمی می شوم. اما چون واسطه ها کم شده بود، من بچه دوم خانواده بودم.»[۴]
 برگرفته از کتاب : گلی که جاودانه مان 

[۱] – (سوره بقره : آیه ۲۶۱)

[۲] – حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (سخنرانی ۷/۲/۱۳۷۷)

[۳] – حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (سخنرانی ۷/۲/۱۳۷۷)

[۴] – حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (سخنرانی ۷/۲/۱۳۷۷)

برچسب ها: امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب، گلی که جاودانه مان، زندگی نامه،  
ا آی جوونا تو رو خدا خونواده ی شهدا رو تنها نزارین در حد توانتون بهشون سر بزنید و کمکشون کنید
[ سه شنبه 1391/12/1 ] [ 16:21 ] [ ramin ] [ نظرات ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بدون ترک گناه، انتظار بی معناست/ امید دیدن روی نگار بی معناست
تمام زنده دلی ها ز اشک نیمه شب است/ بدون فیض سحر، درک یار بی معناست
دگر به دوری آقا نموده ایم عادت/ وگرنه بر دل مجنون، قرار بی معناست
(اللهم عجل لولیک الفرج)

،،،
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

گالری تصاویر